سال 95 هم گذشت

خرید بک لینک
سال 95 با کلی ماجرا بالاخره تموم شد و خدا رو هزاران بار شکر که ختم به خیر شد. مریضی مامان و ناراحتی ما و بالاخره اینکه مامان حالش خوب شد خدا رو شکر.

از شهریور هم من حالم بهتر بود و این وبو راه انداختم. دیگه اینکه خواستگارهایی که داشتم و شرایطمون به هم نمیخورد و همچنان مجردم. کل فامیل هم منتظرند که خبر ازدواج منو بشنوند چون همش میپرسند کی پس به ما شیرینی ازدواج میدی مخصوصا زندایی هام.

اواخر اسفند ماه خبر فوت دکتر افشین یداللهی رو شنیدم خیلی ناراحت شدم چون من ایشون رو تو برنامه خندوانه برای اولین بار دیدم شعرهاش رو خیلی دوست داشتم آدم حسابی بود. ایشاله روحش شاد باشه.

به یه جایی برای کار درخواست داده بودم تو اسفند ماه اونم نشد چون جای فعلیمو دوست ندارم حقوقم کمه و ربطی به رشتم هم نداره. ولی ناامید نیستم دوست دارم تو سال جدید به همه آرزوهام برسم

خاطرات روزانه...

ما را در سایت خاطرات روزانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 3:50

صفحه بندی